جمعه ۲۱ شهریور ۱۳۹۳ ه‍.ش.

فردا يعني هر روز!








فردا برايم كمي افتابي شو
ديوانه!
باران كه مي بارد
اين صداي توست كه روي شيشه مي نشيند
تا تنهاييم را گوشزد كند

فردا موهايم را بباف
و من دستمال گردني مي بافم
تا دستانم جاودانه شود دور گردنت

فردا كمي در چشم هايم خيره شو
تا قاب كهنه خاطراتمان تازه گردد

فردا برايم چند شاخه گل بياور
تا بهاري شود ميان موهاي برفي ام

فردا برايم كمي مبهم باش
تا من پيدا كنم جواب سوالاتم را
در تپش قلبت

فردا يعني هر روز
كه اين شعر را مي خواني
نازنينم

یکشنبه ۹ شهریور ۱۳۹۳ ه‍.ش.

تعجب نکنیم اگر....





در پیوند به قتل عروس و داماد غوری به همراه همراهانشان، به جرم هزاره بودن

 ( این شالهای گلدوزی شده که امروز بر سر قبر این نو عروس به دست باد سپرده شده است روزی تمامی امیدهای این دختر بود که با نیروی عشق بر قلب این تکه های ساده زندگی یافت اما دو شب پیش سرنوشت او بر اثر افکار شومی تغییر کرد و امروز اینها به عنوان تنها اثر از این عشق بر فراز قبرش به اهتزاز در امده است. )

هفت سال پیش که به کابل امدم از سرک واصل اباد نزدیک وزارت مهاجرین که می گذشتم قبری را دیدم که تبدیل به زیارتگاه شده بود از کسی پرسیدم این قبر کیست، گفت: قبر عروسی و دامادی هست که در وقت بردن عروس به خانه بخت، به شهادت رسیدند. این حادثه مربوط به جنگهای داخلی بود. جنگهایی که مردم به دلیل وابستگی های لسانی، مذهبی و قومی از نظر عده ای خاص مجرم بودند و عده ای رهبر که مردم را به بی راهه افکار خویش رهنمود می ساختند حکم قتل و تجاوز به انها را صادر کرده بود.
دو روز پیش نیز در غور عروسی و دامادی به شهادت رسیدند. تعجب نکنید اگر سالها بعد قبر این دو هم، تبدیل به زیارتگاهی شود و باعث تسکین قلب عده ای از رهگذران شود. تعجب نکنید که فردا عده ای برای درد دل به این قبر پناه ببرند و ازادانه بگریند. چرا که در این سرزمین مصئون ترین ادمها جنایتکاران هستند. جنایتکارانی که در دهه جنگهای داخلی، در دهه حکومت خفقان زده طالبان و دهه دموکراسی نیمه جان به زر اندوزی و کسب مقام کوشیدند و پا روی گرده مردم نهاده و رهبری را از ان خویش کردند. در این سرزمین ادم بی غرض و دور از هر گونه الودگی های فکری و عملی در خطر است و برای همین مجبور است به نیرویی پناه ببرد که در نظرش خارق العاده است و ارواح شهدایی را به وساطتت بطلبد که پاک زیستند و پاک و بی گناه از دنیا رفتند.

داعش پدیده تازه نیست



داعش پديده نو نيست
نازنين من!
تو سالها مرا به رويا كشاندي
و بوسه هايم را به اعدام گرفتي
تو سالها سر احساسي را بريدي
در موصلي كه اميد وصالش نيست

جهاد نكاح گپ تازه نيست
دنياي من!
وقتي هر شب در خيالت كسي مهمان است
و من ان دخترك ايزدي
كه الله اكبر گويان،
اهورا مزدا را به شاهدي مي گيرد

چرخبالهاي حسادت مرا ويران ساخت
ديريست كه تقدير
هيچ پيماني براي ارامش من
نبسته است